یکی از دوستانم روزه می گیره. البته بنا به گفته خودش نماز نمی خونه و تمام سال هم بساط مشروب و … تو خونه اش به راه هست. دو تاخط موبایل گرفته که شبهایی که دوست دختر چینیش خونه اش می مونه اون یکی رو خط نیاد. و شبهای دیگه هم که دوست دختر مغولش میاد پیشش می مومونه چینیه یک وقت زنگ نزنه. البته کسی نمی تونه قضاوتی داشته باشه. شاید همین آدم نزد خدای خودش بالاترین مقامها رو داشته باشه. ولی بهش گفتم اگه تو مسلمونی، خب دوست دخترهات رو صیغه کن که گناه نکرده باشی. می گه نه. اونقدر نمی شه دین رو سخت کرد. همین که روزه می گیریم یک قدم از تو جلوترم. البته در کدوم راه جلوتره خودش جای بحث داره. شاید راست می گه. ولی بهش گفتم زمانی که من مسلمون بودم واقعاً مسلمون بودم. نماز میخوندم. روزه می گرفتم. مشروب لب نمی زدم و … اما خب یک روزی که تصمیمم عوض شد همه رو گذاشتم کنار. نگفتم من اینشو می خوام، اونش رو نمی خوام. من فکر می کنم دین گزینشی نیست. یعنی دین یک برنامه مشخص هست. مثل سربازی. نمی تونی چیزهاییش رو که خوشت میاد گلچین کنی. دین یک پکیج پرس شده است. مگر اینکه بگی من دین خودم رو دارم و تو دین من مثلاً روزه واجب هست ولی نماز نداریم و … که اونوقت هم نباید بگی من مسلمونم. بگو دین خودم رو دارم که فعلاً یک پیرو داره. خودم هم پیامبرشم! با این هم موافق نیستم که بیایم بگیم این اسلامی که اینها پیاده می کنن اسلام واقعی نیست و اسلام واقعی فلانه… چون از کجا می تونی ثابت کنی که اسلام واقعی که تو توی ذهنت خلق کردی چی بوده؟! اونچیزی که امروز به اسم اسلام می شناسیم همینی هست که می بینی. اسم این پکیج که می بینی اسلامه. انقدر هم ادا درنیاریم که بگیم نه! اسلام یک چیز دیگه است. البته قبول دارم که یک چیز دیگه بوده ولی ما چه می دونیم چی بوده؟ تو روز روشن تو قرن بیست و یکم و دنیای اینترنتی و رسانه ای یک اتفاق می افته هزار جور روایت می شه و آخر آدم نمی فهمه اصل ماجرا چی بوده! حالا 1400 سال پیش یکی یک چیزی گفته چند سال بعدش یکی دیگه نوشته بعد دست به دست گشته و هر کسی هر طور به کامش بوده بهش دست زده رسیده دست ما! بعد ما میایم می گیم این مرجع تصمیم گیری ما و راه سعادته. همون صدر اسلامش سریع چند شقه شدن که دو تای اصلیش شیعه و سنی شد. یعنی همون موقعش وضعیتش این بود. حالا امروز نیایم بگیم 1400 سال پیش حضرت فرمودند فلان! آدم خنده اش می گیره. اگر کتب احادیثی رو که آقایون بهشون استناد می کنند رو یک نگاه بندازید و احادیث تخیلیشون رو ملاحظه کنید متوجه منظورم می شید. اگر این کار رو نکردین حتماً انجام بدید، یک نگاه حلاله. یادمه کوچیک بودم به معلم دینیمون گفتم آخه این بهشت یک کم بی کلاس نیست؟ رودهای شیرعسل و زن لخت و …؟ گفت اینها رو برای این گفتن که عوام بتونن زیبایی بهشت رو تجسم کنند. حالا نمی خوام بگم لزوماً حرف اون معلم نظر عالمان دین هست. ولی اگر این درست باشه پس این دین برای همون عوام مناسبه.
بگذریم… دلم پر بود. نوشتم.
ولی همیشه صحبت بهشت و جهنم می شه یاد حرف پدرم می افتم. یادمه یکبار پدرم گفت اگه بهشتی باشه این عمو محمد جاش تو بهشته. حتی سوره حمد رو بلد نیست بخونه، ولی بخشنده است و دست خیلی ها رو گرفته! شاید خود پدرم این حرفش رو یادش نباشه. ولی بدجوری تو ذهن من نشست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر