مهر ۰۵، ۱۳۸۸

یک کمی غذا

امروز رفتم کلی خرید کردم تا خونه رو برای اومدن مهمونهام آماده کنم. چند تا اسباب بازی هم واسه پسرم خریدم که تا اومد بهش بدم.
سر و وضعم داغونه. موها بلند و نا مرتب. ریش نامرتب اصلاح نشده! باید یک کم هم به خودم برسم.
اما عجب سوشی خوری شدم من! امروز رفتم یک رستوران ژاپنی دیگه و کالیفرنیا رل سفارش دادم. جالب بود که کامل خوردم و خواستم بار دیگه سفارش بدم که جلوی خودم رو گرفتم. چون ترسیدم زده شم. یک غذایی هم خوردم به اسم teppanyeki که من مرغش رو خوردم. مرغ رو با جوانه گندم و هویج و پیازچه و سیر و کلم تفت می دن توی کره و با برنج براتون میارن. دو مدل سس هم کنارش می ذارن که یکیش تنده و یکی دیگه سوس سویای شور هست. نوشیدنی هم چای سبز گرم سفارش دادم. خلاصه کلی ژاپنی شدم امروز! راستی اینجا تمام رستورانها برنج رو به صورت نمیکره گوشه بشقاب می ذارن. یعنی به کل با برنج ایران فرق داره. و نکته آخر هم اینکه کنار سوشی یک سس برام آورد که سبز رنگ و خیلی غلیظ بود. تا به امروز چنین چیزی رو تجربه نکرده بودم. یک تندی خاصی داشت. می خواستم گریه کنم! نه مثل تندی فلفل. تمام کاسه ی سرم و دماغم در یک لحظه سوخت و همزمان یخ زد. خیلی تجربه عجیب و جالبی بود. اگر برای شما هم آوردن مواظب باشید یک نوک قاشق بیشتر ازش نخورید وگرنه پرواز می کنید.
...
دیروز هم رفتم یک رستوران الجزیره ای. غذاهای عربی رو دوست دارم ولی ماشاالله به این نظافت! دو تا پر خیار کنار غذا بود که مقادیر زیادی گل روش انباشته شده بود. فکر کنم مستقیم از تو خاک کشیده بود بیرون و گذاشته بود تو بشقاب من!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر