این منیژه خاتون ما رو قابل دونست گفت که از رستورانهای ملل مختلف بگم.
قبل از هر چیزی باید اعتراف کنم که شاید کل کشورهایی که از هر کدوم چند نوع غذا خورده باشم به تعداد انگشتهای دستم باشه. شاید یک کم بیشتر. ولی خب اونها رو در حدی که می دونم معرفی می کنم که بشناسی (اگر خودت امتحانشون نکرده باشی و قصدت امتحان گرفتن از من نبوده باشه) و دختر گلت رو که خیلی دوستش دارم ببری امتحانشون کنه.
صحبت منیژه شد و هلند و غذا. بذار اول یک خاطره از یکی از دوستای هلندیم بگم. چون منیژه رو که می بینم یاد هلند می افتم. ماجرا مال ایرانه. فکر کنم حدود 5 سال پیش بود. یک همکار هلندی داشتم. این آقا هرچند وقت یکبار از هلند می اومد ایران و در خدمتش بودیم. این همکار هلندی شنیده بود که ایرانیها چای خیلی دوست دارن و چای مخصوص خودشون رو دارن. هر جا هم می رفتیم خب چای می آوردن و کلاً بساط ایرانی همیشه یک چای هم بغلشه. نگو یک روز سرایدار ما به این هلندیه گفته بود که ببین مستر! این چای ها که می ری اینور اونور و تو جلسات بهت می دن همه از این آماده هاست و الکیه. من اینجا برات چای ایرانی درست می کنم تا طعم چای اصیل ایرانی رو بچشی. خلاصه داستان از اینجا شروع شده بود و دیگه کار به جایی رسیده بود که هر بار می رسیدیم شرکت این هلندیه سریع سرایدار رو صدا می کرد می گفت یک چای اصیل ایرانی برام بیار! انگار که معتاد چای سرایدار ما شده بود! رفتم تو آبدارخونه. گفتم مهدی چیه این جریان چای اصیل ایرانی که اینو اینجوری اسیر کرده؟ گفت وایسا بهت نشون بدم. یک تی بگ درآورد انداخت تو آب جوش یک تف هم انداخت توش، کفش رو برداشت و… والسلام!
من هم مات و مبهوت، خشکم زده بود! خلاصه چای اصیل ایرانی رو هم دیدیم.
پانوشت: راستی منیژه جان. نمی دونم چرا نمی تونی اینجا برام کامنت بذاری. احتمالاً وبلاگ وحشی من یک تداخلی با اکسپلورر شما داره و من عذر می خوام. تماست رو قطع نکن و برای ارتباط می تونیم همچنان از فیس بوک و … استفاده کنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر