شهریور ۲۷، ۱۳۸۸

صندوق پستی

هر روز صبح با هزاران امید، در آرزوی دریافت بسته ای، نامه ای یا خبر تازه ای صندوق پستی ام را باز می کنم…
و هر روز که صندوق پستی خالی مرا می بیند لبخند تمسخرآمیزی می زدند…
و من طوری رفتار می کنم که انگار همه چیز عادی است و یک سرکشی روزانه به صندوق نامه هاست…
ولی انگار همه چیز را از چشمهایم می خواند…
باشد… بخند به من…
من سالهاست که دیگر به امید دریافت بسته ای، نامه ای یا خبر تازه ای به تو سر نمی زنم…
بلکه عشق به آن خنده ی تمسخر آمیزت دلیل آمدن هر روزه ام شده است…
سالهاست گذشته و من برای کسی بسته ای، نامه ای، یا خبر تازه ای نفرستاده ام…
تا مبادا دلی را اسیر کنم و روزی بسته ای، نامه ای، یا خبر تازه ای دریافت کنم و دیگر این لبخند تمسخرآمیزت را نبینم…
چرا که لبخند تلخ تو نوید روز تازه ای را به من می دهد…

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر