مهر ۰۳، ۱۳۸۸

ساز جدید زندگی جدید

یکی از خلاء های زندگی من توی این چند سال آخر موسیقی بود. از روزی که بدنیا اومدم روزها رو با صدای ساز پدرم می گذروندم... خودمم سالها ساز می زدم... ولی در این دو سال آخر دستم به ساز نخورده... گفتم همسرم سازم رو بیاره. مادرم هم ایده ی خوبی داد. گفت یک سه تار برات می فرستم یاد بگیر بزنی. خوشحالم... خوشحال... بعضی وقتها انقدر دلم واسه ساز تنگ می شد که احساس خفگی می کردم...
راستی مادرم زنگ زد گفت تو یکی از پستهات نوشتی که اسمت رو پدرت انتخاب کرده و این درست نیست. بدینوسیله اشتباه پیشین رو اصلاح می کنم و اعلام می کنم اسمم رو مادرم انتخاب کرده بود. و قرار بوده اول اسم منو صادق بذارن که یکهو می شه سعید.
یادمه روزی که می خواستم اسم پسر خودم رو انتخاب کنیم از هر سو پیشنهاداتی می اومد. چند تا از پیشنهادات خیلی تو ذهنم مونده. یکیش پیشنهاد مادرخانمم بود که گفت بذار کوهیار. خلاصه هر کسی چیزی می گفت. من هم جداً گوش می کردم و انگار که دارم در مورد پیشنهاد همه فکر می کنم. ولی واقعیتش از همون موقع که فهمیدم فرزندم پسر خواهد بود اسمش رو انتخاب کرده بودم... و بدون اینکه به کسی بگم رفتم و شناسنامه رو به نام سام گرفتم. به همین راحتی...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر