مهر ۰۷، ۱۳۸۸

بخشی از مقدمه کتاب تولدی دیگر

این کتاب رو اگر ندارید بگین تا براتون بفرستم. اینجا بخشی از مقدمه کتاب رو می ذارم:

هزارهِ ای که به پايان می رسد هزارهِ ورشکسته تاريخ ايران است، زيرا هزاره ای است که با شاهنامهِ فردوسی آغاز شده و با توضيح المسائل خمينی پايان يافته است. قرنی نيز که به پايان می رسد ورشکسته ترين قرن اين هزارهاست، زيرا قرنی است که با انقلا ب مشروطيت شروع شده و با انقلا ب جاروکشان بسر رسيده است، جاروکشانی که با شعار يا مرگ يا خمينی به پيشباز هزارهِ سوم رفتند و در همان سال هايِی که انسان هايِی خود پا به ماه می گذاشتنداينان از دور چهره امام خويش را در آن ديدند. هم اين هزاره و هم بخصوص اين قرنی که بپايان می رسند در تاريخ جهانی جايِی خاص دارند، زيرا هر دوِی آنها بهمفهوم واقعی کلمه سرنوشت ساز بوده اند. هزارهِ دوم برای اروپايِی که با سقوط امپراتوری رم شکل گرفته بود درظلمتی قرون وسطايِی آغاز شد که قانون حاکم بر آن جهل و تعصب و خرافات و حکومت بی منازع کليسا بسيار بيشاز آنکه اخلاق و معنويتی را برای بربرهای نورسيده بارمغان آورد آنانرا به کشتارهای باز هم بيشتری، اين بار درجهت منافع کليسا، وامی داشت. به تعبير يک تاريخ نگار معاصر، از قتل عام کاتارها تا کشتار سن بارتلمی، ازجنگ های صليبِی تا مبارزات مذهبِی کاتوليک ها و پروتستان ها، ازهيمه های آتشی که هزاران نفر بجرم ارتباط باشيطان در آن سوختند تا چرخ های شکنجه انگيزيسيون که استخوان های هزاران نفر ديگر در آنها خورد شد يازبان هايشان از حلق ها بيرون کشيده شد، پرچم مسيحيت مقدس از درون دريايِی از خون سر برافراشت. در همان سال ها، جهان اسلام که هنوز از آسيای ميانه تا کرانه های اقيانوس اطلس را در برمی گرفت، با برخورداری از شرايط ممتاز نخستين قرون امپراتوری اسلامی، نيمه برتر و بسيار پيشرفته تر در جهان باستان بود. در نيمه دومين اين هزاره، جهان غرب که در آن هنگام تنها در اروپای کوچک کمتر از چهل ميليون نفرِی خلاصه می شد، به ناگهان جهش غول آسای خود را بسوی استيلا جويِی بر بقيهِ جهان بشرِی آغاز کرد، و اين جهش غول آسا او را در پايان قرن نوزدهم به سروری بی منازع بر جهانی رسانيد که ده برابر آن جمعيت و هفده برابر آن مساحت داشت. دريانوردان اين اروپای کوچک دو قاره ناشناختهِ تازه را کشف کردند و مانند دو قاره شناخته شده پيشين به فرمان اروپائی خود در آوردند. هشت کشور اروپايِی به تنهايِی امپراتوری جهانی عظيمی را بنياد نهادند که سی برابر به موازات اين جهش «. آفتاب در آن غروب نمی کرد » مساحت خود آنها وسعت و بيست برابر آن جمعيت داشت و سياسی، جهش همه جانبه علمی، صنعتی، آموزشی، هنری و فکری، جهان غرب ساختار دنيای هزارهِ دوم را بکلی تغيير داد. در پايان قرن نوزدهم پرچم اين غرب بلند پرواز در همهِ خشکی ها و همهِ درياها افراشته بود، در انتظار آنکه همين پرچم در قرن بيستم درماه و شايد در قرن بعد از آن در مريخ و زهره نيز افراشته شود.

....

قسمتی دیگر:

پس از آزماش پنجاه ساله ای موفق ولی نافرجام، ایران تنها کشور هزاره ای است که درجستجوی اسلام ناب محمدی به قرون وسطی خویش بازگرده است. در اولین سال این قرن حاج سیاح محقق و جهانگرد ايرانی، در بازگشت از سفری بدور دنيا در کتاب خاطرات خودش که از جالبترين آثار زبان فارسی قرن حاضر است در توصيف وضع ايران آنروز نوشت: ... جماعت عمامه به سر همه جا را پر کرده اند و همه مقامات اجتماعی را صاحب شده اند. کسی نمی داند کداميک از نوشت آنها فهم و سواد دارد و کدام ندارد. همه نام آيت الله و حجت الاسلام و شيخ و ملا دارند، و کارشان اين است که به اسم شريعت هر چه می خواهند بکنند و جلوِ هرچه را که نمی خواهند بگيرند. تکفير می کنند. معامله بهشت و جهنم می کنند. کسی جرئت ندارد بگويد آقا دروغ می گويد، زيرا بيرق واشريعتا بلند می شود. به آنها ايراد می گيری،می گويند ايراد به مجتهد جايز نيست. تکذيب می کنی، مثل اين است که خدا و پيغمبر را تکذيب کرده ای. به هيچ آخوند گردن گلفتی نمی توان گفت که مجتهد نيست يا عادل نيست، زيرا جمعی قلچماق پشت سرش دارد که هرچه بگويد می کنند. و اما مردم، گرد اندوه بر روی همه نشسته. رنگ ها زرد، بدن ها لاغر، لباس ها کثيف، لب هاآويخته، چشم ها بر زمين. گويا خرمی و نشاط از اين مملکت بار بسته است و بغير از نوحه و گريه چيزی نماندهاست. آنچه از اسلام باقی است زيارت رفتن و نماز جمعه خواندن و نعش کشی است، وگرنه واجبات شرع متروک است... و در آخرين سال همين قرن، احتمالا در توصيف وضع ايران سال ٢٠٠٠ حاج سياح ديگری که قصد وقايع نگاری داشته باشد، خواهد نوشت: جماعت عمامه به سر همه جا را پر کرده اند و همه مقامات اجتماعی را صاحب شده اند. کسی نمی داند کداميک از آنها فهم و سواد دارد و کدام ندارد. همه نام آيت الله و حجت الاسلام و شيخ و ملادارند، و کارشان اين ست که به اسم شريعت هر چه می خواهند بکنند و جلو هرچه را که نمی خواهند بگيرند. تکفيرمی کنند. معامله بهشت و جهنم می کنند. کسی جرئت ندارد بگويد آقا دروغ می گويد، زيرا بيرق واشريعتا بلندمی شود. به آنها ايراد می گيری، می گويند ايراد به مجتهد جايز نيست. تکذيب می کنی، مثل اين است که خدا وپيغمبر را تکذيب کرده ای. به هيچ آخوند گردن گلفتی نمی توان گفت که مجتهد نيست يا عادل نيست، زيرا جمعی قلچماق پشت سرش دارد که هرچه بگويد می کنند. و اما مردم، گرد اندوه بر روی همه نشسته. رنگ ها زرد،بدن ها لاغر، لباس ها کثيف، لب ها آويخته، چشم ها بر زمين. گويا خرمی و نشاط از اين مملکت بار بسته است وبغير از نوحه و گريه چيزی نمانده است. آنچه از اسلام باقی است زيارت رفتن و نماز جمعه خواندن و نعش کشی است، وگرنه واجبات شرع متروک است.

۲ نظر:

  1. سلام
    سعيد به معناي خوشبخت
    از اسمهاي اصيل اسلامي ايراني كه از واژه ي سعد گرفته شده
    اگه يك ذره انصاف داشتي اين چنيين قلم فرسايي نمي كردي

    اميد
    http://aliariya.blogfa.com/

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام
    دوست من. وبلاگت را نگاه کردم. البته واقعیتش را بخواهی نخواندم. فقط نگاه کردم. با توجه به دیدگاههای شما تعجب نکردم چنین پیامی بگذاری. خیلی خوبه که شما مسلمان هستی. ولی یاد بگیر به عقاید دیگران هم احترام بگذاری. همانطور که من به عقاید شما احترام می ذارم. در ضمن دیدم چند مثال آوردی از کسانی که مسلمان شده اند. اگر برات جالبه باید بگم متاسفانه چند صد برابر افرادی که مسلمان می شن، مسلمانانی هستند که از دین خارج می شن و از جمعیت مسلمانان به دلیل زاد و ولد در قرن حاضر افزایش یافته. وگرنه اسلام بازاریابی و مارکتینگ خوبی در دنیا نداره. باید شما که دو آتشه هستید با دوستانتون بشینید و نواقصش رو برطرف کنید و بعد به شکل یک پکیج زیبا اونو به دنیا عرضه کنید تا شاید market share تون رو افزایش بدید.
    موفق باشید.

    پاسخ دادنحذف