این خدمتی که اینها پس از انقلاب به ملت ایران کردند بسیار منحصر به فرد بود. حتی رضا شاه با چوب و چماق نتوانست اینچنین کند که اینها کردند.
اول از همه ما ایرانیها از تجربه کلیساها در اروپا درس نگرفته بودیم و باید به سرمان می آمد تا یاد بگیریم که دین با سیاست آبشان در یک جوب نمی رود و این ترکیب همان پیتزای قرمه سبزی است!
دوم اینکه تقدس علمای دین نه تنها مخدوش نشد بلکه در نظر بسیاری از افراد به لجن کشیده شد. اگر تا دیروز می ترسیدیم برای حضرت عظمی جک بسازیم اما امروز کمتر از فحش نثارش نمی کنیم و قبح قضیه کاملاً ریخته است.
سوم، دوستان بسیاری را می شناسم که یقیناً به همین دلیل دست از این اطاعت کورکورانه از علما کشیده اند و باز هم بسیاری را می شناسم که رسماً ترک دین و مذهب گفته اند. در حدی که آماده اند تا به محض اینکه اقامتشان آماده شد به طور رسمی اعلام کنند که دیگر دین ندارند.
حالا رضا شاه با چماق بر سرمان می کوبید که این مذهب آفت است و بدتر همه گارد می گرفتند و نتیجه ای هم نداد. اما به لطف سلطنت سی ساله ی اینها امروز ما ایرانیان آگاه تر شده ایم.
...
...
پا نوشت: راستی یک چیز بی ربط: امروز به یکی می گفتم که روزی که فهمیدیم پزشکی اسلامی، بانکداری اسلامی، اقتصاد اسلامی، روانشناسی اسلامی، حکومت اسلامی و ... همه اراجیفی بیش نیستند یک قدم جلوتر رفته ایم. همچین ته هر علمی یک اسلامی می بندند که انگار پیش از این چنین علمی نبوده است!
ما ایرانیها همیشه خون دیرتر از همه مردم دنیا به مغزمون میرسه . من فکر میکنم 100 سال دیگه تازه مارکس و کمونیست توی مملکت ما متولد بشه .
پاسخ دادنحذف