صندلی قدرت از آن تو…
پول قرارداد موشک از آن تو…
کوچه شهید گمنام از آن ما…
پلاک به جا مانده از برادر از آن ما…
قدرت و زور و زر از آن تو…
زندان و بند و اسارت از آن ما…
آزادی مطلق در سلول انفرادی از آن ما…
باتوم و زنجیر و گاز اشک آور از آن تو…
دست شکسته، صورت پاره، اشک مادر از آن ما…
نفت سیاه از آن تو…
کیک زرد از آن تو…
چشم کبود و خون سرخ از آن ما…
تفنگ و بسیجی از آن تو…
هدايت افكارعمومي و روشنگري از آن تو…
قلب شکافته و خون ریخته از آن ما…
جنازه های ارشاد شده از آن ما…
اوین و بازجوی مهرورز از آن تو…
اعترافات و ندامت از آن ما…
همکاری با خبرگزاریهای بیگانه از آن ما…
کاپشن قهوه ای از آن تو…
چکمه مشکی از آن تو…
انقلاب مخملی از آن ما…
هیاهو از آن تو…
غوغا از آن تو…
بلندگوی صدا و سیما از آن تو…
سکوت از آن ما…
سیمای پنهان و هفتِ روی دیوار از آن ما…
طوفان و موج خروشان از آن تو…
خس و خاشاک از آن ما…
اکثریت همیشه در اقلیت از آن ما…
جعبه ی مداد رنگی از آن تو…
مداد کوچک سبز تراشیده از آن ما…
چهار سال و دوازده ماه و سی روز از آن تو…
کندن برگهای تقویم و چوب خط روی دیوار از آن ما…
هاله نور و مهدی غایب از آن تو…
نایب حاضر ابزاری در دست تو…
امید آینده از آن ما…
شوق سبز شکفتن جاری در رگهای ما…
–این شعر رو ماه پیش گفته بودم–
مطلبی از وبلاگتون خوندم باعث شد تک تک مطلاب وبلاگ رو زیر و رو کنیم و حتی بعضی از مطالب رو بار ها و بارها
پاسخ دادنحذفشما شیرین می نویسین