آبان ۲۷، ۱۳۸۸

تاریخ

هیچ وقت فکر نمی کردم در طول عمرم شاهد کودتا باشم. حتی تصورش را هم نمی کردم...
و به زودی پسرم از من در مورد خاطراتم از این روزها خواهد پرسید و من باید جواب مناسبی براش داشته باشم. موضوع فقط ذکر خاطرات نیست. چراکه لحظه لحظه ی این روزها در تاریخ ثبت خواهند شد. بلکه آنچیزی که مهم است نقش من و اطرافیانم در این دوران است. شرم دارم اگر پسرم روزی از من بپرسه بابا تو در اون روزها چه کردی؟ و من دست به دامن بازی با کلمات شوم یا خود را پشت مصلحتها و تو چه می فهمی ها پنهان کنم.
یادش بخیر کلاس تاریخ...
کوروش، داریوش، کریمخان و حتی نادر دیوانه را دوست داشتم ولی از قاجارها متنفر بودم. هر از چندی پاره ای از کشور رو به چوب حراج می زدند... مقایسه نقشه ایران قدیم با ایران امروز چه چیزی جز افسوس و حسرت برامون داره؟ و امروز ما قسمتی از تاریخ فردا هستیم. فردا روزی فرزندان ما تاریخ را ورق خواهند زد و داستان واگذاری خلیج فارس و دریای خزر رو خواهند خوند و نسل ما رو لعنت خواهند کرد. مقبره ی شاه شاهان پدر ایران زمین رو به زیر آب فرستادیم. دریای خزر رو به روسها بخشیدیم. به اعراب اجازه دادیم که جرات پیدا کنند و خلیج همیشه فارس را به نام مجعول خلیج ... بنامند. اجازه دادیم حکومتی دینی جان و مال مردم رو به یغما ببره. کودتا کردند. ثروت ملی رو نابود کردند. جوانان رو در بند و دوستانمون رو شکنجه کردند. هر چه فکر می کنم دورانی خفت بارتر از این دوران در تاریخ نمی یابم. فقط تجاوز نکرده بودند که جرات این کار رو هم پیدا کردند. اینها همه تقصیر خودمونه. ذره ذره وادادیم تا به اینجا رسید. کاری باید کرد. من به شخصه حتی شهامت رودررویی با پسرم رو هم ندارم چه برسه به جوابگویی به آیندگان و تاریخ!!

۲ نظر:

  1. نه که ننه بابای ما خیلی قشنگ و منطقی جواب ما رو دادن که تو نگران جواب دادن به پسرتی؟
    از بچه های مدرسه خواستم یک روزنامه دیواری درست کنن.
    امروز یکی از بچه ها از من بپرسید خانم اثری هم داره؟
    گفتم حتی اگر یکی از بچه های کل مدرسه اون روزنامه دیواری رو بخونه و چیزی یاد بگیره تو کارت رو انجام دادی.
    حالا همین رو هم به تو می گم.
    خیلی دنبال تغییرات بزرگ نباش.
    همین تغییرات ریز و به ظاهر بی اهمیت منجر به تغییرات بزرگ می شن.
    بهم سر بزن.

    پاسخ دادنحذف
  2. این که می گی کارهای کوچیک و این داستانها درست. ولی موضوع اینه که چقدر داره بهت فشار میاد و چقدر پا رو دمت بذارن. سه حالت رو در نظر بگیر: 1) یکی یک فحش بهت می ده و میره. 2) یکی می زنه تو گوشت 3) یکی هم خودت یا نزدیکانت رو یکهفته می بره کهریزک (دور از جون). خب... همه ی اینها یکی هستند؟ در سه حالت میری روزنامه دیواری می سازی که یکی بیاد ببینه و احساس موفقیت کنی؟ مسلماً نه. خب در این کیس هم باید ببینی که این اتفاقات چقدر بهت فشار آورده. اگه احساس می کنی باید یک روزنامه دیواری درست کنی یا اگه احساس می کنی باید قیام کنی یا اگه احساس می کنی ... همه درست هستند و باید انجامشون بدی. یعنی باید دید که بهت چقدر فشار اومده و چه کاری ازت برمیاد و تصمیم بگیری. آدم که نمی تونه یک نسخه واحد برای همه بپیچه! نمی شه روش اعتراضی رو که برای من مناسبه به چگوارا توصیه کرد و برعکس...

    پاسخ دادنحذف