آبان ۲۷، ۱۳۸۸

برنامه جدید

بالاخره فکر کنم گوش شیطون کر بلاهایی که سرمون می اومد متوقف شدن و یک کم اوضاع بهتر شد...
اما یک اتفاق جدید افتاد.
فرض کنین امروز به شما خبر بدن که سرطان دارین و باید زود عمل کنید. دکتر می گه چرا زودتر متوجه نشدی؟ الان یکساله این بیماری رو داری و داره رشد می کنه. البته نگران نباش هنوز دیر نشده و می تونی با یک عمل همه چیز رو به حالت اول برگردونی. فقط یک مقدار اثرات جانبی داره. مثلاً باید سینه هات رو برداریم یا مثلاً باید گوشت رو ببریم و ... یعنی یک چیزی رو هم از دست می دی. خب. حالا این خبر خوشحال کننده است یا ناراحت کننده؟ قسمت ناراحت کننده اینه که یکساله تو سرطان داری و بواسطه عمل یکی از اعضای غیر کلیدی بدنت رو از دست می دی. قسمت خوشحال کننده اینه که هنوز دیر نشده و شانس زنده موندن داری. شما یک لحظه خودتون رو بذارین تو موقعیت و جواب سوال رو بدین.
این مساله به شکل دیگه ای برای ما پیش اومد هفته قبل و من تصمیم گرفتم از این خبر خوشحال شم و جداً هم اثر داشت و خوشحال بودم!! البته همسرم از خوشحالی من عصبانی بود! به محض دریافت خبر همسرم زد زیر گریه و من خندیدم و خدا رو شکر کردم و به بی رگی متهم شدم... البته موضوع به این وحشتناکی نبود و فقط یک مثال به ذهنم رسید و نوشتم.
بله. موضوع ربطی به سلامتی نداشت و فقط یک مثال بود. هفته پیش فهمیدم پولی که برای ادامه برنامه زندگیمون دو سال پیش در ایران سرمایه گذاری کرده بودم ازبین رفته و فقط قسمت کمیش مونده...
به کل برنامه زندگیم تغییر کرد و باید یک برنامه تازه بریزم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر