نمی دانم چه می خواهی از من بدانی؟ در یک روز بهاری در بیمارستانی معمولی از خانواده ای معمولی متولد شدم. زندگی کاملاً عادی داشته و دارم. سراسر زندگی مرا زیر و رو کنی رد پای هیچ قهرمانی را در آن نمی یابی. نه قهرمان بودم و نه قهرمانی را دیدم. نکته افتخار آمیزی در زندگیم نیست که اینجا لیست کنم جز پاره ای موفقیتها که هر انسانی در طول عمرش بدست می آورد. بعید می دانم در آینده حتی پسرم به من افتخار کند، چون من حتی پدرم هم نشدم. اگر بیشتر می خواهی بدانی. باید بگویم که کمی لاغر هستم. بعضی از دندانهایم را پر کرده ام و قد بلندی دارم. می دانم که کلافه شده ای. ولی باور کن هر چه فکر می کنم و صندوقچه ی قدیمی خاطراتم را زیر و رو می کنم موردی که ارزش بیان داشته باشد پیدا نمی کنم و اصولاً بعد از مرگم کسی مرا به یاد نخواهد داشت چراکه یادگاری به جا نگذاشته ام جز زخمهایی که بر دل دوستانم زده ام. گفتم مردن. دوست دارم سنگ قبرم یک صندلی باشد که افرادی که برای دیدن امواتشان به قبرستان می آیند کمی روی آن استراحت کنند. بدین شکل شاید بعد از مرگم مفیدتر باشم.
salam,motasfanh nemeesheh did.
پاسخ دادنحذف